غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نمیگردد تب و تاب نفس ها برطرف
میدود اجزای ما چون موج دریا هر طرف
بستهاند از شوخی اضداد نقش کاینات
کردهاند اجزای این پیکر به یکدیگر طرف
دل مصفا کردهای باید به حیرت ساختن
بیشتر آیینه میگردد به روشنگر طرف
مشرب دیوانگان با می ندارد احتیاج
جام لبریز است بر جا سنگ باشد هر طرف
عالم تحقیق ما آیینهدار غیر نیست
چند باید بود با اعراض چون جوهر طرف
هرکجا شور تمنایت دلیل جستجوست
پای خواب آلود میگردد به بال و پر طرف
ششجهت آیینهٔ تمثال خوب و زشت ماست
کس نگردیدهست اینجا باکس دیگر طرف
تا نمیرد دل به حرف خلق نتوانگوش داشت
جز به خاموشی نگردد شمع با صرصر طرف
عافیتها در جهان بیتمیزی بود جمع
کرد آدم گشتنت آخر به گاو و خر طرف
گرزمینگرآسمان حیران نیرنگ دلست
شوخی این نقطه افتادهست با دفتر طرف
قطره کو،گوهرکدام، افسون خودبینی بلاست
جمله دریاییم اگر این عقده گردد بر طرف
بیدل از بس ششجهت جوش بهار غفلت است
سبزهٔ خوابیده میبالد چو مژگان هر طرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که در آن انسانها در کشمکش و تلاطم دنیای اطراف خود قرار دارند. اجزای وجودی انسانها مانند امواج دریا به این سو و آن سو میروند، و این نشان از بیثباتی دنیا و تضادهای موجود در آن دارد. شاعر تأکید میکند که باید دل را خالص کرد و به حیرت و تماشای زیباییها پرداخت، چرا که آیینهای از عالم و حقیقت در برابر ماست. در ادامه، شاعر به جستجوی حقیقت و آرزوها اشاره کرده و میگوید که باید از خواب غفلت بیدار شد. همچنین، زیبایی و زشتی در آینه وجود انسانها منعکس شده و هیچکس در این دنیا نامیرا نیست. در نهایت، به ارتباط انسانها با عالم و حقیقت و عدم وابستگی به دیگران اشاره شده و ابراز میکند که ما به دریای وجود خود نیاز داریم و باید از خودبینی دور شویم تا به حقیقت دست یابیم.