غزل شمارهٔ ۱۸۹۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک
چوحباب حیفت اگرشوی زغرور سربه هوا سبک
نسزد ز مسند سیم و زر به وقار غره نشستنت
که زمانه میکشد آخرش چو گلیمت از ته پا سبک
ز ترنم نی و ارغنون به دل گرفته مخوان فسون
که ز سنگ دامن بیستون نکندکسی به صدا سبک
همهگر به ناله علمکشی وگر اشکگردی و نمکشی
به ترازوییکه ستمکشی نشود به غیر جزا سبک
به علاج ننگ فسردگی نفسی زتنگی دل برآ
که چوسنگ رنجگرانیات نشود مگر به جلا سبک
کند احتیاجت اگر هدف مگشای لب، مفرازکف
که وقارگوهر این صدف نکنی به دست دعا سبک
غم بیثباتی کاروان همه کرد بر دل ما گران
به کجاست جنسی ازین دکان که شود به بانگ درا سبک
مخروش خواجه بهکروفرکه ندارد اینهمه آنقدر
دوسهگام آخر ازینگذر توگران قدم زن و پا سبک
اگرت به منظر بینشان دم همتی بکشد عنان
چوسحربه جنبش یک نفس زهزار سینه برآ سبک
زگرانی سر آرزو شده خلق غرقهٔ های و هو
تو اگر تهیکنی اینکدو شود اتفاق شنا سبک
نکشید بیدل از این چمن عرق خجالت پرزدن
چوغباربی نم هرزه فن نشود چرا همه جا سبک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکاتی از جمله ارزشهای اخلاقی و معنوی زندگی، همچنین خطرات دنیاپرستی و تکیه بر ظواهر مادی میپردازد. شاعر تاکید میکند که انسان نباید به غرور و خودپسندی دچار شود و ارزش واقعی را در سادگی و تواضع جستجو کند. او به این نکته اشاره دارد که خوشبختی و آرامش در پیروی از فضائل اخلاقی نهفته است و تکیه بر داراییهای مادی، ناپایدار و بیارزش میباشد. همچنین بر اهمیت امید و داشتن همت تاکید میکند، زیرا اینها میتوانند انسان را از نامیدی و یأس رها سازند. در نهایت، شاعر به یادآوری این نکته میپردازد که انسان باید از خود و عملش خجالت نکشد و در پی حقیقت و معنای واقعی زندگی باشد.