نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق

گمگشته همچو نوریم در آفتاب مطلق

در عالم تجرد یارب چه وانماییم

او صد جمال جاوید ما یک نقاب مطلق

ای خلق پوچ هیچید بر وهم و ظن مپیچید

کافیست بر دو عالم این یک جواب مطلق

کم نیست‌گر به نامی از ما رسد پیامی

شخص عدم چه دارد بیش ار خطاب مطلق

اوراق اعتبارات چندان که سیر کردیم

در نسخهٔ مقٌید بود انتخاب مطلق

خواهی برآسمان بین خواهی به خاک بنشین

زیر و زبر جز این نیست وقف‌کتاب مطلق

افسانه‌های هستی در خلوت عدم ماند

کس وا نکرد مژگان از بند خواب مطلق

شاید به برق عشقی از وهم پاک‌گردیم

این نقش سنگ نتوان شستن به آب مطلق

تقریربیش و کم چند چشمی‌گشا وبنگر

جز صفر بر نیاید هیچ از حساب مطلق

هر چند وارسیدیم زین انجمن ندیدیم

با یک جهان عمارت غیر از خراب مطلق

بیدل به رنگ‌گوهر زین بحر بر نیاید

آب مقید ما غیر از شراب مطلق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عمیق و فلسفی پرداخته و به ارتباط انسان با وجود مطلق و ناقص‌بودن تجربه‌های انسانی اشاره می‌کند. شاعر به سرشت هستی و عدم، و همچنین به جستجوی حقیقت و عشق در دنیای پر از توهم و خیال می‌پردازد. او به خلوت عدم و بی‌معنایی دنیا اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر آنچه از تغییرات و مختصات دنیوی می‌گوییم، در نهایت به یک حقیقت مطلق و فراگیر نمی‌رسد. در نهایت، شعر به عدم و بیهوده بودن جستجو در چیزهای ظاهری تأکید کرده و بیان می‌دارد که در عالم خیال و توهم زندگی می‌کنیم و تنها در عشق و حقیقت ممکن است به درک عمیق‌تری دست یابیم.