نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک

تا به‌ کی بر زخم خود پاشد لب ‌گویا نمک

سیر باغ حسن خواهی از حیا غافل مباش

در دل آب است آنجا سخت ناپیدا نمک

جاده‌ها چون زخم بی‌چاک‌ گریبان نیستند

گرد مجنون تاکجاها ریخت در صحرا نمک

زین‌گلستان هرچه می‌بینی به رنگی می‌تپد

شبنم‌ گل نیست الا بر جراحتها نمک

گرد موهومی به خاک نیستی آسوده بود

باد دامان که شد یارب به زخم ما نمک

محو تسلیم وفایم از فضولیها مپرس

داغ ما را نیست فرق از پنبه‌ کردن با نمک

درطلوع مهر بی عرض تبسم نیست صبح

هر که‌ گردد خاک راهت می‌کند پیدا نمک

چاره خون عافیتها می‌خورد هشیار باش

نسبت مرهم قوی افتاده اینجا با نمک

بی‌تغافل ایمن از آفات نتوان زبستن

دیدهٔ باز است زخم و صورت دنیا نمک

طبع دانا می‌خورد خون از نشاط غافلان

خندهٔ موج است بیدل بر دل دریا نمک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و زخم‌های درونی خود می‌پردازد. او با استفاده از نمک به عنوان نماد درد و آسیب، از گفتگوهایی می‌گوید که همچنان ادامه دارد و به زخم‌هایش افزوده می‌شود. با اشاره به زیبایی‌های زندگی و گلستان‌ها، او نشان می‌دهد که این زیبایی‌ها نیز به نوعی تحت‌تأثیر دردها و زخم‌ها هستند. از طرفی، او تأکید می‌کند که در دل این دردها و زخم‌ها، حقیقتی پنهان نهفته است. در انتها، شاعر هشدار می‌دهد که هرگونه غفلت از دردها می‌تواند به عواقب ناگواری منجر شود و در نهایت، نشان می‌دهد که خوشحالی و نشاط در دنیای واقعی با درد و زخم توأم است.