نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گرم نوید کیست سروش شکست رنگ

کز خویش می‌روم به خروش شکست رنگ

جام سلامت از می آسودگی تهی است

غافل مشو ز باده‌فروش شکست رنگ

مانند نور شمع درین عبرت انجمن

بالیده‌ایم لیک ز جوش شکست رنگ

ای صبح‌ گر ز محمل عجزیم چاره نیست

باید نفس ‌کشید به دوش شکست رنگ

غیر از خزان چه‌ گرد کند رفتن بهار

خجلت نیاز بیهده‌ کوش شکست رنگ

چون موج برصحیفهٔ نیرنگ این محیط

نتوان نمود غیر نقوش شکست رنگ

آنجا که عجز قافله سالار وحشتست

صدکاروان دراست خروش شکست رنگ

آخر برای دیدهٔ بیخواب ما چو شمع

افسانه شد صدای خموش شکست رنگ

پرواز محو و منزل مقصود ناپدید

ما و دلیم باخته هوش شکست رنگ

شاید پیام بیخودی ما به او رسد

حرفی‌کشیده‌ایم به‌گوش شکست رنگ

بیدل‌ کجاست فرصت ‌گامی در این چمن

چون رنگ رفته‌ایم به دوش شکست رنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان حالتی از ناامیدی و شکست می‌پردازد. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و عجز سخن می‌گوید و به تصویر رنگی از زندگی که دچار تغییر و افول شده، اشاره می‌کند. او به می‌نوشی و لحظات خوشی که از بین رفته‌اند، اشاره می‌کند و بر عدم توانایی برای بازگشت به آن ایام تأکید دارد. با مقایسه خود با شمعی که در حال ذوب شدن است، از ضعف و تنهایی‌اش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در زندگی هیچ جز رنگ و نقش‌های شکست خورده باقی نمانده است. در پایان، شاعر به دنبال فرصتی برای تغییر و نشاط در این گلستان زندگی است، اما از وضعیت کنونی ناامید است.