نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک برک‌ گل نکرده ز روبت بهار رنگ

می‌غلتدم نگاه به صد لاله‌زار رنگ

تا چشم آرزو به رهت‌ کرده‌ام سفید

چندین سحر شکسته‌ام از انتظار رنگ

موج طراوت چمن نا امیدی‌ام

دارم شکستنی که ندارد هزار رنگ

بیر نگیی به هیچ تعلق گرفته‌ام

یعنی به رنگ بوی‌گلم درکنار رنگ

کومایه‌ای که قابل غارت شود کسی

ای صورت شکست غنیمت شمار رنگ

بر هر نفس ز خجلت هستی قیامتی است

صد رنگ می‌تپد به رخ شرمسار رنگ

قسمت درین چمن ز بهاران قویتر است

آفاق غرق خون شد و نگرفت خار رنگ

ما را چوگل به عرض دو عالم غرور ناز

کافیست زان بهار یک آیینه‌وار رنگ

سیر بهار ناز تو موقوف خلوتی است

ای بوی‌گل به حلقهٔ در واگذار رنگ

عمریست رنگ باختهٔ وحشت دلم

چون‌کرده هوشم این‌گل بی‌اختیار رنگ

جوش خیال انجمن بی‌نشانی‌ام

بیدل بهار من نکند آشکار رنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و آرزوهای خود در برابر بهار و زیبایی‌های آن صحبت می‌کند. او با اشاره به لاله‌زار و طراوت چمن، به انتظار و longing خود برای رسیدن به محبوب می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که به هیچ چیزی تعلق ندارد و تنها به بوی گل و زیبایی عشقش وابسته است. او با تصاویری از خجلت و شرم، تجربه خود از هستی و زندگی را توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زیبایی بهار و عشقش، نیازمند فضایی آرام و دلنشین است.