نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ

چون ‌گل گرفته است مرا در کنار رنگ

عصمت صفای آینهٔ جلوه‌ات بس است

تا غنچه است‌گل نفروشد غبار رنگ

عریان تنی ز چاک گریبان منزه است

ای بوی عافیت نکنی اختیار رنگ

در راه جلوه‌ات که بهشت امیدهاست

گل‌ کرده اشک همچو نگه انتظار رنگ

ای بیخبر درین چمن اسباب عیش‌کو

اینجاست بی‌بقا گل و بی‌اعتبار رنگ

هر برگ ‌گل ز صبح دگر می‌دهد نشان

از بس شکسته است به طبع بهار رنگ

بی برگ از این چمن چو سحر بایدت‌ گذشت

گو خاک جوش‌گل زن وگردون ببار رنگ

سیر بهار ما به تأمل چه ممکن است

بال فشانده‌ایست به روی شرار رنگ

از خود چو اشک جرأت پرواز شسته‌ایم

یارب مکن به خون نیازم دچار رنگ

افراط در طبیعت عشرت کدورت است

بی داغ‌گل نمی‌کند از لاله‌زار رنگ

خونم همان به دشت عدم بال می‌زند

گر بسملم‌ کنی چو نفس صدهزار رنگ

بیدل ‌کجاست ساغر دیگر درین بساط

گردانده‌ام‌ چو رنگ به رفع خمار رنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جلوه‌های طبیعی می‌پردازد و عواطف خود را نسبت به عشق و زندگی بیان می‌کند. او با استفاده از تصاویر رنگارنگ، به تماشای زیبایی‌ها و لحظات خوش می‌پردازد، اما در عین حال از زوال و عدم دائمی لذت‌ها نیز سخن می‌گوید. شاعر به تضاد زندگی و مرگ، و از دست رفتن زیبایی‌ها اشاره دارد و احساساتی چون غم و انتظار را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به پرسش‌هایی درباره شادابی و زیبایی زندگی، و چگونگی کنار آمدن با زوال و عدم می‌پردازد.