غزل شمارهٔ ۱۹۲۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
ریشهواری به نظر کاشتهام همچو هلال
قانعم زین چمنستان به رگ و برگ گلی
از تبسم لبی انباشتهام همچو هلال
عاقبت سرکشیام سجده فروشیها کرد
در دم تیغ سپر داشتهام همچو هلال
نشود عرض کمالم کلف چهرهٔ عجز
در بغل آینه نگذاشتهام همچو هلال
سقف کوتاه فلک معرض رعنایی نیست
از خمیدن علم افراشتهام همچو هلال
ناتوانی چقدر جوهر قدرت دارد
آسمان بر مژه برداشتهام همچو هلال
بیدل از هستی من پا به رکاب است نمو
شام را هم سحر انگاشتهام همچو هلال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد و شوق شاعرانه است. شاعر از زخمهایی که بر جانش نشسته سخن میگوید و آن را به هلالی تشبیه میکند که زیبایی خاصی دارد. او به عشق و قانع بودن در زندگی اشاره میکند و از تبسمی که از لبش میبارد، شادابی را میآفریند. سپس به سرکشی و مبارزهاش با مشکلات اشاره میکند و میگوید که هرگز نخواهد گذاشت ضعف و عجز بر او غالب شود. همچنین، سقف کوتاه دنیا را محدود میداند و از بلندپروازیهایش در برابر آن سخن میگوید. در نهایت، او به توانایی خود در مواجهه با زندگی اشاره میکند و بیان میکند که با وجود همۀ چالشها، همچنان به رشد و پیشرفت ادامه میدهد.