نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل

که درد آید اگر گویم بیا دل

جمالت مقصد چشم است‌، کو چشم؟

غمت باب دل است اما کجا دل؟

سراپا ناله می‌جوشیم چون موج

تپش خون‌ کرد در هر عضو ما دل

درای کاروان دشت یأسیم

چه سازد گر ننالد بینوا دل

سراغ ما غبار بال عنقاست

به رنگ رفته دارد نقش پا دل

ز اشک و آه مشتاقان مپرسید

هجوم بسمل است از دیده تا دل

ز پرواز نفس غافل مباشید

چو شبنم ریشه دارد در هوا دل

ز خاک ما قدم فهمیده بردار

مبادا بشکنی در زیر پا دل

درین محفل ‌کسی محتاج‌ کس نیست

همین کار دل افتاده‌ست با دل

گرفتارم گرفتارم گرفتار

نمی‌دانم نفس دام است یا دل

به صورت بیدلم اما به معنی

بود چون اشک سر تا پای ما دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس یأس و درد دل اشاره می‌کند. او می‌گوید که دلش به رنگ یأس پر شده و هرگاه بخواهد به درد و رنجش بپردازد، بیشتر غمگین می‌شود. جمال معشوق مقصد نگاه اوست ولی غم او همچنان در دل جا دارد. شاعر از ناله‌هایی می‌گوید که همچون امواج در وجودش جاری است و به عمق ناامیدی‌اش اشاره می‌کند. او به تدریج از گرفتاری‌های خود می‌گوید و متذکر می‌شود که شاید نفس او یک دام است یا دلش. در نهایت، با اینکه در ظاهر بی‌دل است، در باطن تمام وجودش را احساسات و اشک پر کرده است. شاعر به تنهایی و ناامیدی در جمعی اشاره می‌کند که هیچ کس به دیگری نیاز ندارد و همه درگیر درد دل خود هستند.