غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
چیست درین فتنهزار غیر ستم در بغل
یک نفس و صد هزار تیغ دو دم در بغل
گه الم کفر و دین گه غم شک و یقین
الحذر از فتنهای دیر و حرم در بغل
منفعل فطرتم کو سر و برگ قبول
خوش قلم صنع نیست کاغذ نم در بغل
پای گر آید به سنگ کوشش همت رساست
زبر زمین میرود ریشه علم در بغل
با دل قانع خوشیم از چمن اعتبار
غنچهٔ ما خفته است باغ ارم در بغل
خشکی مغز شعور جوهر فطرت گداخت
منشی این دفتریم نال قلم در بغل
تا طلب آمد به عرض فقر دمید از غنا
کاسهٔ درویش داشت ساغر جم در بغل
گرنه به بوس آشناست زان دهن بینشان
غرهٔ هستی چراست خلق عدم در بغل
لطمهٔ آفات نیست مانع جوع هوس
سیر نشد از دوال طبل شکم در بغل
وضع رعونت مخواه تهمت بنیاد عجز
بر سر زانو گذار گردن خم در بغل
مایهٔ ایثار مرد بر کف دست است و بس
کیسهٔ ممسک نهای چند درم در بغل
بیدل از اوهام جسم باخت صفا جان پاک
زنگ در آیینه بست نور ظلم در بغل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بلاها و فتنههای زندگی و چالشهای انسانی در مواجهه با آنهاست. شاعر به ستم و ظلم در جامعه اشاره میکند و تردیدها و بحرانهای اعتقادی را بررسی میکند. او به تأثیرات منفی این فتنهها بر فطرت و روح انسان میپردازد و بر لزوم تلاش و همت تأکید میکند. همچنین، شاعر به دغدغههای مالی و تعلقات دنیوی اشاره میکند و نهایتاً به این نکته میپردازد که زیبایی و پاکی روح باید در اولویت قرار گیرد. به طور کلی، پیام شعر انتقادی و تاملبرانگیز در مورد شرایط انسانی و رابطهاش با خود و جهان است.