غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به پیری گشته حاصل از برای من فراغ دل
سحر شد روغن دیگر نمیخواهد چراغ دل
قناعت در مزاج همت مردان نمیباشد
فلک هم ساغری دارد اگر باشد دماغ دل
خمستان فلک صد نوبت صهبا تهی دارد
ولی از بیدماغی تر نشد کام ایاغ دل
همای عزتی پر میزند آن سوی اوهامت
کم پرواز عنقا گیر اگر گیری کلاغ دل
نه دنیا جهد میخواهد نه عقبا هوش میکاهد
دلی در خویش گم گشتهست و میپرسد سراغ دل
حریفان از شکست رنگ شمع آواز میآید
که ما را عاقبت زین بزم باید برد داغ دل
هزار آغوش واکرده است رنگ ناز یکتایی
جز این گل نیست بیدل هر چه میروید ز باغ دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در موضوع پیری، قناعت و عشق میپردازد. او به آرامش درونی که به پیری رسیده اشاره میکند و میگوید که دیگر نیازی به روشنایی و چراغ دل ندارد. همچنین بر این نکته تأکید میکند که قناعت در زمینه هدف و تلاش مردان نمیگنجد، زیرا حتی روزگار نیز هر از چندی به سراغ فرد میآید. شاعر به رضایت از عشق و زیبایی اشاره کرده و میگوید که گرچه در دنیا تلاش برای موفقیت فایدهای ندارد، اما دل انسان در جستجوی محبت و گمگشتگی خود است. در نهایت، او به خوبی و زیباییهای بینظیر عشق اشاره کرده و میگوید که هر چه در دنیای عشق میروید، تنها گل دل است.