غزل شمارهٔ ۱۹۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
میدود مرکز همان سر بر خط پرگار ما
از ادبپروردگان یاد تمکین توایم
موی چینی میفروشد ناله درکهسار ما
سعی ماچون شمعبیتاب هوای نیستیست
تا پر رنگیست از خود میکند منقار ما
گرهمهمخمل شودخواببهار اینجاتراست
سایهٔ گل پر عرقریزست درگلزار ما
تا نگه رنگ تأمل باخت پروازیم و بس
چون سحر تاکی شودشبنم قفس بردارما
بویگل مفت تأملهاستگر وامیرسی
نبضواری در نفس پر میزند بیمار ما
ذرهایم از خجلت سامان موهومی مپرس
اندک هرچیز دارد خنده بر بسیار ما
شهرترسواییماچون سحرپوشیدهنیست
گل ز جیب چاک میبندند بر دستار ما
از ازل آشفتگی بنیاد تعمیر دلیم
مویمجنون چیدن است از سایهٔ دیوارما
یأس پیری قطعکرد از ما امید زندگی
بسکه خمگشتیم افتاد از سر ما بار ما
همچوعکس آب تشویش ازبنای ما نرفت
مرتعش بودهستگویی پنجهٔ معمار ما
در خور هرسطر بیدل باید ازخود رفتنی
جادهها بستهست بر سر قاصد از طومار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان حالاتی از وجود و درونیات انسان میپردازد. شاعر از بیصدایی و نداشتن آهنگ در زندگی خود شکایت دارد و به دنبال معانی عمیقتری از وجود است. او به تلاش و سختیهای خود در زندگی اشاره میکند و به ناتوانی در بیرون آمدن از بحرانهای احساسی و اجتماعی اشاره دارد. شاعر به زیبایی و ظرافتهای زندگی، همچون گلها و بهار، اشاره میکند و میگوید که در عین حال، احساس ناکامی و یأس نیز در او وجود دارد. او از سردرگمی و بیثباتی در زندگی سخن میگوید و به دشواریهای برقراری ارتباط با دیگران و با خود اشاره میکند. این شعر به نوعی تلاش شاعر را برای یافتن معنا و هدف در زندگی و یادآوری زیباییها در دل درد و رنج نشان میدهد.