نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما

مگر نفس رود و دیگری برآورد از ما

به عرصهٔ دو نفس انقلاب فرصت هستی

گمان نبود که دل لشکری برآورد از ما

چو رنگ عهدهٔ ناموس وحشتیم به گردن

ز خویش هرکه برآید پری برآورد از ما

شرار کاغذ اگر در خیال بال گشاید

جنون به حکم وفا مجمری برآورد از ما

دماغ ما سر غواصی محیط ندارد

بس است ضبط نفس گوهری برآورد از ما

فلک ز صبح قیامت فکنده شور به عالم

مباد پنبهٔ گوش کری برآورد از ما

فسرده‌ایم به زندان عقل، چاره محال است

جنون مگر که قیامت‌گری برآورد از ما

به رنگ غنچه نداریم برگ عشرت دیگر

شکستِ شیشه مگر ساغری برآورد از ما

بهار بیخودی افسوس گل نکرد زمانی

که رنگ رفته چمن پیکری برآورد از ما

در انتظار رهایی نشسته‌ایم که شاید

به روی ما مژه بستن دری برآورد از ما

چو بیدلیم همه ناگزیرِ نامه‌سیاهی

جبین مگر به عرق کوثری برآورد از ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حالاتی از وجود و نفس انسانی می‌پردازد. او به این موضوع اشاره می‌کند که شاید انسان‌ها به سختی از خویش رها شوند و دلایل مختلفی برای این رهایی وجود دارد. ما در دوران معاصر در شرایطی به سر می‌بریم که احساس می‌کنیم در زندان عقل محبوس شده‌ایم و تنها با جنون و آزادی واقعی از این وضع نجات خواهیم یافت. شاعر به ناامیدی و افسردگی موجود در جامعه، بی‌تحرکی و انتظار برای تغییر اشاره می‌کند و از عدم توانایی در بیان احساسات و نیاز به رهایی از این شرایط می‌نالد. در نهایت، او به امید اینکه روزی تغییراتی مثبت در زندگی‌امان رخ دهد، اشاره می‌کند، اما این امید به دست خود ما بستگی دارد.