نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین باغ‌ گذشتیم به احسان تغافل

گل بر سر ما ریخت گریبان تغافل

طومار تماشای جهان فتنهٔ سوداست

خواندیم خط امن ز عنوان تغافل

مشکل که درین عشوه‌سرا کام ستاند

فریاد دل از سرمه فروشان تغافل

مغرور نباشیدکه این یک دو نفس عمر

وارسته نگاهیست به زندان تغافل

یارب به‌ چه نیرنگ چنین‌ کرده خرابم

شوخی‌ که ندارد ز من امکان تغافل

گوهر دو جهان تشنه لب یأس بمیرد

ای جان تغافل مشکن شان تغافل

برطرف بناگوش تو صف می‌کشد امروز

گردی عجب از دامن میدان تغافل

یک سطر نگاه غلط‌انداز نخواندیم

زان سرمه که دارد خط فرمان تغافل

عبرت‌ گهر قلزم اسرار نگاهیم

ما را نتوان داد به توفان تغافل

عمریست‌ که اطفال هوس هرزه خرامند

مشق ادبی‌ کن به دبستان تغافل

ما و هوس هرزه نگاهی چه خیالست

دارد سر ما گوی گریبان تغافل

بیدل مژه مگشای‌ که در عالم عبرت

کس سود ندیده است به نقصان تغافل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زوال و غفلت از حقیقت و واقعیت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر با اشاره به باغی که از آن عبور می‌کنند، به ناامیدی و فریبایی زندگی اشاره می‌کند. او هشدار می‌دهد که زندگی و لذت‌ها ممکن است فقط توهماتی از غفلت باشند و انسان‌ها در پی آنها می‌افتند. شاعر به عدم توجه به حقیقت و عواقب آن اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در این دنیا، غفلت می‌تواند فرد را به نابودی بکشاند. به نوعی، او خواننده را به بیداری دعوت می‌کند و می‌گوید که نگاه عاقلانه و توجه به واقعیات می‌تواند انسان را از بند غفلت رها کند. در نهایت، او به بی‌فایده بودن غفلت در تجربه زندگی تأکید دارد و از آن به عنوان سرنوشتی محدود و ناکارآمد یاد می‌کند.