نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواندم خط هر نسخه به ایمای تغافل

آفاق نوشتم به یک انشای تغافل

مشکل‌ که توان برد به افسون تماشا

آسودگی از بادیه پیمای تغافل

هنگامهٔ آشوب جهان‌ گوشهٔ آب است

پیدا کنی از عبرت اگر جای تغافل

درکارگه هستی موهوم ندیدیم

نقشی‌که توان بست به دیبای تغافل

در عشق ننالی‌که اسیران نفروشند

صبری ‌که ز کف رفت به یغمای تغافل

گر بحر نقاب افکند از چهره وصالست

لطفست همان اسم معمای تغافل

فریاد که تمکین غرور تو ندارد

سنگی‌که خورد بر سر مینای تغافل

آن سرمه‌ که درگوشهٔ چشم تو مقیم است

دنباله دوانده‌ست به پهنای تغافل

از ساغر چشمت چقدر سحر فروش است

کیفیت نظّاره سراپای تغافل

خوبان همه تن شوخی انداز نگاهند

بیدل تو نه‌ای محرم ایمای تغافل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم "تغافل" یا بی‌توجهی و غفلت در زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر به نقشی که تغافل در عامه زندگی و تجربیات انسانی دارد، اشاره می‌کند و آن را در بستر عشق و روابط انسانی مطرح می‌سازد. او به این نکته می‌پردازد که چگونه تغافل می‌تواند ظاهری آرامش‌بخش به خلق و خو بدهد، اما در عمق مشکلات و دردها نهفته است. شاعر همچنین به تضاد بین زیبایی‌های ظاهری و واقعیت‌های پنهان اشاره می‌کند و از ادارک عمیق و عبرت‌آموزی در مواجهه با جهان می‌گوید. در نهایت، او بیان می‌کند که محبت و عشق ممکن است تحت تأثیر بی‌توجهی قرار گیرد و انسان‌ها از واقعیات دور شوند. این شعر به طور کلی بر غفلت انسان‌ها در درک عمیق‌تری از خود و روابطشان تأکید دارد.