غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دست و پا گم کردهٔ شوق تماشای توام
افکند یا رب سرِ افتاده در پای توام
اینکه رنگم میپرد هر دم به ناز بیخودی
انجمنپرداز خالی کردنِ جای توام
خانمان پرداز الفت را چه هستی، کو عدم
هر کجا مژگان گشایم گرد صحرای توام
هیچکس آوارهگردِ وادی همت مباد
مطلب نایاب خویشم بسکه جویای توام
نقد موهوم حباب آنگه به بازار محیط
زبن بضاعت آب سازد کاش، سودای توام
خواه درد آرم به شوخی خواه صاف آیم به جوش
همچو می از قلقل آهنگان مینای توام
کیست گردد مانع مطلقعنانیهای من
موج بیپروای توفانخیز دریای توام
سجدهها دارم به ناز هستی موهوم خویش
کاین غبار سرمه جوهر، گَرد مینای توام
در محبت فرق تمییز نیاز و ناز کو
هر قدر مجنون خویشم، محو لیلای توام
میشکافم پردهٔ هستی، تو میآیی برون
نقش نامت بستهام، یعنی معمای توام
گرمی هنگامهٔ موج و محیط امروز نیست
تا تو افشای منی، من ساز اخفای توام
میشنیدم پیش ازین بیدل نوای قدسیان
این زمان محو کلام حیرت انشای توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شوق و اشتیاق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر در میان اندوه و سردرگمی به دنبال محبوب میگردد و زندگیاش را بدون او خالی و بیمعنا میداند. او احساس میکند که همه چیز در حضور محبوبش معنا پیدا میکند و هر لحظه به دلیلی برای جستجوی او مشغول است. تصویری از عشق و تعلق خاطر در این شعر به وضوح نمایان است، به طوری که مهمترین نیاز شاعر، دیدار و نزدیک شدن به محبوب است. همچنین تضاد بین احساسات و واقعیات زندگی، و تلاش برای درک عشق نیز در این متن مشهود است.