غزل شمارهٔ ۱۹۶۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
صورت خود ز تو نشناختهام
اینقدر آینه پرداختهام
گر فروغیست درین تیره بساط
رنگ شمعیست که من باختهام
رم آهو به غبارم نرسد
در قفای نگهی تاختهام
دوری یار و صبوری ستم است
آبم از شرم که نگداختهام
داغ تحقیق به تقلیدم سوخت
کاش پروانه شود فاختهام
بردهام بر فلک افسانهٔ لاف
صبح خیز از نفس ساختهام
شرم حیرت مژه خواباندن داشت
تیغها سر به نیام آختهام
فرصت ناز حباب آنهمه نیست
سر به بیگردنی افراختهام
هستی از خویش گذشتن دارد
یک دو دم با سر پل ساختهام
بیدل این بار که بر دوش من است
مژه تا خم شود انداختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر اشاره دارد. شاعر در آن از عدم شناخت خود، سرخوردگی از وضعیت فعلی و تلاشهای نافرجامش برای درک و عشق صحبت میکند. او به ستایش زیبایی و سختیهای عشق میپردازد و از موانع و دوری معشوق به عنوان دلایل ناکامیهایش یاد میکند. در کنار این، نگرانی از عدم تحقق آرزوها و احساس شرم از ناتوانی و بیتابی در برابر ناامیدی نیز به وضوح حس میشود. شاعر با تصاویری از طبیعت و زیبایی، درگیریهای درونی و درد عشق را به تصویر میکشد.