غزل شمارهٔ ۱۹۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون سروکلفتی چند پیچیدهاند بر ما
بار دگر نداریم دل چیدهاند بر ما
بریک نفس نشاید تکلیف صد فغان بست
نیهای این نیستان نالیدهاند بر ما
چونگوهر از چهجرأت زین ورطه سربرآریم
امواج آستینها مالیدهاند بر ما
در عرصهگاه عبرت چون رنگ امتحانیم
هرجاست دست و تیغی یازیدهاند بر ما
ای دانه چند نالی از آسیایگردون
ما را ته زمین هم ساییدهاند بر ما
انسان نشان طعن است درکارگاه ابرام
عالم سریشمیکرد چسبیدهاند بر ما
جاه از شکست چینی بر فقر غالب افتاد
یاران ز سایهٔ مو چربیدهاند بر ما
تاجبهه نقش پانیست زحمت ز ماجدانیست
آخر چوگردن شمع سر دیدهاند بر ما
صبح جنون بهاریم رسوای اعتباریم
چاک قبای امکان پوشیدهاند بر ما
نومیدی از دو عالم افسونگر تسلیست
روغن ز سودن دست مالیدهاند بر ما
آیینهٔ یقینیم اما به ملک اوهام
گرد هزار تمثال پاشیدهاند بر ما
در خرقهٔ گدایان جز شرم نیست چیزی
بهر چه این سگی چند غریدهاند بر ما
بیدلچهسحرکاریستکاینزاهدانخودبین
آیینه در مقابل خندیدهاند بر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مشکلات و دردهای انسانها در زندگی میپردازد. شاعر از فشارها و سختیهایی که بر دوش ماست میگوید و به نوعی شکایت میکند که چگونه دلسردی و ناامیدی بر زندگیمان سایه افکنده است. او به تضاد بین حقیقت و ظاهر، و همچنین فریبندگی دنیا اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و وضعیتی میپردازد که ما در آن قرار داریم و به نقد کسانی میپردازد که خود را در مقام زاهد و عارف نشان میدهند، در حالی که در واقع خودخواه و خودبین هستند.