غزل شمارهٔ ۱۹۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
حلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما
مزرع بیحاصل جسم آبیار عیش نیست
ناله بایدکاشتن در خاک دامنگیر ما
بیسبب چون سایه پامال دوعالم عبرتیم
خوابکوتا مخملی بافد به خود تعبیر ما
نسخهٔ جمعیتدلگر بهاین آشفتگیست
نیست ممکن لب به هم آوردن ازتقریر ما
سطری ازمشق دبستان جنون آشفته نیست
بر خط پرگار نازد حلقهٔ زنجیر ما
صبح از وهمنفسگر بگذردشبنمکجاست
غیر شرم اعتبار، آبی ندارد شیر ما
آخر از ناراستی با دورگردون ساختیم
بسکهکج بود، ازکمان بیرون نیامد تیر ما
آرزوها در طلسم لاغری میپرورد
خانهٔ صیاد یعنی پهلوی نخجیر ما
انتظار رنگهای رفته میباید کشید
خامهٔ نقاش مژگان ریخت درتصویر ما
حسرتمنزلجنونایجادچندینجستجوست
شامگردد صبح تاکوته شود شبگیر ما
در بنای رنگماگردشکستامروز نیست
ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما
عبرت انشابود بیدل نسخهٔ ایجادشمع
از جبین بر نقش پا زد سر خط تقدیر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بازتابی از احساسات عمیق و تفکرات فلسفی شاعر درباره زندگی، هنر و سرنوشت انسان است. شاعر با استفاده از نمادها و تصاویری زنده به بررسی دردها و آرزوهای بشر میپردازد. او به تضاد میان واقعیت و خیال اشاره کرده و از ناچاریها و کجرویهای زندگی میگوید. بهخصوص تأکید دارد که رنگ و زیبایی در زندگیاش پررنگ نیست و این رنگها در واقع نمایانگر حالتهای درونی او هستند. در نهایت، شاعر از حسرت و انتظار برای دستیابی به آرزوها و تغییر وضعیت فعلی سخن میگوید و به ضرورت تلاش برای برقراری تعادل بین واقعیت و آرمانها اشاره میکند.