غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در راه عشق توشهٔ امنی نبردهام
از دیر تا به کعبه همین سنگ خوردهام
هستی جنون معاملهٔ صبح و شبنم است
اشکی چکیده تا رگ آهی فشردهام
محمل کش تصور خلد انتظار کیست
گامیست آرزو که به راهی سپردهام
پیری هزار رنگ ملالم ز مو دماند
تا روشنت شود چقدر سالخوردهام
امروز نامهام ز بر یار میرسد
من گام قاصد از تپش دل شمردهام
در یاد جلوهای که بهشت تصور است
آهی نکرد گل که به باغش نبردهام
اجزای من قلمرو نیرنگ ناز اوست
نقاش خامه گیر ز موی ستردهام
خجلت چو شمع کشته ز داغم نمیرود
آیینه زنگ بسته ز وضع فسردهام
گامی به جلوه آی و ز رنگم برآرگرد
از خویش رفتنی به خرامت سپردهام
در خاک تربتم نفسی میزند غبار
بیدل هنوز زندهٔ عشقم، نمردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و وابستگی خود اشاره میکند و بیان میکند که برای عشق چیزی به جز درد و رنج به همراه نداشته است. او از گذر زمان و پیری سخن میگوید و به یاد معشوق خود اشک میریزد. شاعر حسرت دیدار و جلوه معشوق را دارد و احساس میکند که تمام وجودش تحت تأثیر عشق اوست. او به خجالت و اندوهی که از عشق بر او حاکم است، اعتراف میکند و به دنبال حیات معنوی و روحی خود در دل خاک میگردد. در نهایت، شاعر میگوید که همچنان زنده است و عشقش نمرده است.