نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هستی نیاز دیده نمناک کرده‌ام

تا شمع سان جبین زعرق پاک کرده‌ام

راهم به کوچهٔ دگر است از رم نفس

زبن موج می سراغ رگ تاک‌کرده‌ام

تیغی به جادهٔ دم الفت نمی‌رسد

سیر هزار راه خطرناک کرده‌ام

دل از نفس نمی‌گسلد ربط آرزو

این رشته را خیال چه فتراک کرده‌ام

طاقت به دوش‌ کس ننهد بار احتیاج

وامانده‌ام که تکیه بر افلاک کرده‌ام

از ضعف پیریی ‌که سرانجام زندگی‌ست

دندان غلط به ریشهٔ مسواک کرده‌ام

پر بیدماغ فطرتم از سجده‌ام مپرس

سر بود گوهری که کنون خاک کرده‌ام

گرد شکستم از چه نخندد به روی‌کار

مزدوری قلمرو ادراک کرده‌ام

بیدل حنایی از چه نگردد بیاض چشم

خطها به‌خون نوشته‌ام و پاک کرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق و پیچیده است. شاعر از دشواری‌های زندگی، احساس تنهایی و نیاز به امید و محبت سخن می‌گوید. او با بیان تصاویری از رنج و تلاش، تلاش می‌کند تا بار احساسات و آرزوهایش را حمل کند. با اشاره به پیری و ضعف، او به مشکلات ناشی از گذر زمان و ناامیدی نیز اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به نوعی از خودآزاری و دردی که از جدایی و فقدان رنج می‌برد، پرداخته و در نهایت بر تلاش‌هایش برای یافتن معنای زندگی تأکید کرده است. او از جراحت‌های روحی و تلاش برای نوشتن درباره آن‌ها نیز سخن می‌گوید.