غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیدهام
جوهر آیینه یعنی موی آتش دیدهام
نادمیدن زین شبستان پاس ناموس حیاست
چون سحر عمریست خود را با نفس دزدیدهام
هرقدر پر میزنم پرواز محو بیخودیست
از کجا یارب عنان رنگ گردانیدهام؟
تا ابد میبایدم خط بر شکست دل کشید
در غبار موی چینی چون صدا لغزیدهام
جز ندامت چارهٔ دردسر اسباب نیست
صندلانشای کفِ دستِ بههمساییدهام
محو گردد کاش از آیینهام نقش کمال
کز صفا تا جوهرم باقیست، دامن چیدهام
صورت پیدایی و پنهانی سازم یکیست
هرکجایم، چون صدا عریانیی پوشیدهام
زندگی یارب تماشاخانهٔ دیدار کیست؟
گلفروش صد چمن تعبیر خوابی دیدهام
غیر را در خلوت تحقیق معنی بار نیست
جز به گوش گل، صدای بوی گل نشنیدهام
صد قیامت رفته باشد تا ز خود یابم خبر
قاصدم، لیک از جهان ناز برگردیدهام
پا به خاکم زن که مژگان غبارم وا شود
گر تو بیدارم نسازی، تا ابد خوابیدهام
بیدل، از بیدستوپاییهای من غافل مباش
چون ضعیفی، گوشمال گردن بالیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت فردی به نام "حسنی" اشاره میکند و از آگاهی نسبت به خود و زندگیاش صحبت میکند. شاعر از ندامت و ناکامیهایش میگوید و میخواهد از دردهای درونیاش رهایی یابد. او همچنین به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره دارد و از جستجوی حقیقت و عشق در دنیای اطرافش سخن میگوید. در نهایت، او به حالتی از بیخودی و گمکردگی در زندگی خود اشاره میکند و از تمایلش به بیداری و آگاهی از حقیقت یاد میکند.