نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون تپش در دل نفس دزدیده‌ام

موجم اما در گهر لغزیده‌ام

مستی‌ام از مشرب میناگری‌ست

هر قدر بالیده‌ام کاهیده‌ام

رفتن رنگم به آن کو می‌برد

از که راه خانه‌ات پرسیده‌ام

حیرتم آیینهٔ تحقیق نیست

اینقدر دانم که چیزی دیده‌ام

فطرت شمع از گدازم روشن است

سوختن را آبرو فهمیده‌ام

عالم رنگست سر تا پای من

در خیالت گرد خود گردیده‌ام

چون سحر از وحشتم غافل مباش

تا گریبان دامن از خود چیده‌ام

کسوت هستی چه دارد جز نفس

از همین تار اینقدر بالیده‌ام

رنگ تا باقیست آزادی‌کجاست

بهر خود چون‌گل نفس دزدیده‌ام

عمرها شد از خم دیوار عجز

سایه پیدا کرده‌ام خوابیده‌ام

شرم هستی از خود آگاهم نخواست

تا شدم عریان مژه پوشیده‌ام

بیدل افسون کری هم عالمی است

گوشم اما حرف کس نشنیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تپش‌های دل و احساسات درونی خود اشاره می‌کند. او از دزدیدن نفس و ناپایداری زندگی می‌گوید و از مستی ناشی از شراب میناگری سخن به میان می‌آورد. با وجود بالیدن، احساس کاهیدگی و زوال می‌کند. او به مسیر خود و سؤالاتی که از دیگران می‌پرسد، اشاره دارد و در عین حال از حیرت و جستجوگری خود می‌گوید. شاعر نماد شمعی را به کار می‌برد که با سوختن روشن است و به وجود رنگ و زیبایی در دنیا اشاره دارد. او از حس خودآگاهی و عجز نیز صحبت می‌کند و در نهایت، به جهانی پر از افسون و سکوت اشاره می‌کند که در آن شنیده شدن صداها برایش دشوار است. این شعر در مجموع به مشکلات وجودی، جستجو برای معنا و تنهایی انسانی می‌پردازد.