غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سینه چاک یک جهان گرد هوس بالیدهام
صبح آزادی چه حرف است این قفس بالیدهام
طمطراق گفتگوی بیاثر فهمیدنیست
کاروانی چند آواز جرس بالیدهام
انفعال همتم، ننگ جهان فطرتم
آرزویی در دماغ بوالهوس بالیدهام
در خرابات ظهورم نام هستی تهمتیست
چون حباب جرم مینا بینفس بالیدهام
سوختن هم مفت فرصت بود اما مایهکو
پهلوی خشکی به قدر یک دو خس بالیدهام
هر غباری در هوای دامنی پر میزند
من هم ای حسرتکشان زین دسترس بالیدهام
نالهام اما نمیگنجم درین نه انجمن
یارب این مقدار در یاد چه کس بالیدهام
غیر دریا چیست افسون مایهٔ ناز حباب
میدرم پیراهنت بر خود ز بس بالیدهام
بیدل از ساز ضعیفیهای من غافل مباش
صور میخندد طنینی کز مگس بالیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات خود به عنوان یک جهانگرد اشاره میکند که از قفس آزادی رنج میبرد. او به بیاثر بودن گفتگوها و ناتوانی در تحقق آرزوهایش میپردازد. شاعر از حسرت و ناامیدی خود صحبت میکند و به تصویر کردن جوانب منفی زندگی، از جمله ناکامیها و عواطف ناتمامش میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هر غباری در زندگی، نشاندهنده حسرت و ناکامی اوست و در نهایت، به ضعف خود در بیان احساساتش و تأثیرات مثبتی که انتظار دارد، اشاره میکند. شاعر در این شعر، تصاویری از حبابها و مینا را به کار میبرد تا وضعیت خود را توصیف کند و به نوعی بر درد و رنج خود تأکید میکند.