غزل شمارهٔ ۱۹۸۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بسکه نیرنگت قدح چیدهست در اندیشهام
میکند طاووس فریاد از شکست شیشهام
تخم عجزم در زمین ناامیدی کشتهاند
ناله میبالد به رنگ تار ساز از ریشهام
یک نفس در سینهام بیشور سودای تو نیست
میکندتا خارو خس چون شیر تب در بیشهام
کسب دردی تا نگردد دستگاه مدعا
نیست ممکن رفع بیکاری به چندین پیشهام
قصهٔ فرهاد من نشنیده میباید شمرد
سرمهٔ جوهر نهان دارد صدای تیشهام
مزرعم آفت کمین شوخی نشو و نماست
چون نفس میسوزد آخر از دویدن ریشهام
بس که اسباب تعلقهای من وارستگی است
بیگره خیزد به رنگ ناله نی از بیشهام
آنقدرها لفظم از معنی ندارد امتیاز
در لطافت محو شد فرق پری از شیشهام
بیدل آب گوهر از تشویش امواج منست
با دل نفسرده فارغ از هزار اندیشهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. او از نیرنگ و دوروییهایی که بر روی فکرش تأثیر گذاشته سخن میگوید و ابراز ناامیدی دارد. شاعر به طرز تلخی از شکستهایش میگوید و حس میکند که امیدش در دلش کشت شده است. او به نوعی در جستجوی یک شور و علاقه واقعی است، اما حس میکند که از دست رفته است. در عین حال، او به زندگی و زحماتش میاندیشد و میداند که برای رسیدن به مقصودش باید رنجهایی را تحمل کند. با اشاره به قصههای قدیمی مثل «فرهاد»، او نشان میدهد که تلاش و کار سخت در پس هر آرزو و آرمان نهفته است. در نهایت، او با بیان دغدغههایش و احساسات متنوعش، خود را درگیر اندیشههای عمیق و درونی میبیند.