غزل شمارهٔ ۱۹۸۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش چون نی سطر دردی میچکید از خامهام
نالهها خواهد پر افشاند ازگشاد نامهام
شمع را جز سوختن آینهدار هوش نیست
پنبهٔ گوشست یکسر سوز این هنگامهام
تا به کی باشد هوس محوکشاکشهای ناز
داغکرد اندیشهٔ رد و قبول عامهام
قدر دانی در بساط امتیاز دهر نیست
ورنه من در مکتب بیدانشی علامهام
پیش من نه آسمان پشمی ندارد درکلاه
میدهد زاهد فریب عصمت عمامهام
لوح امکان در خور بالیدن نطقم نبود
فکر معنیهای نازک کرد نال خامهام
تا بهکی پوشد نفس عریان تنیهای مرا
بیشتر چون صبح رنگ خاک دارد جامهام
بیدل از یوسف دماغ بینیاز من پراست
انفعال بوی پیراهن ندارد شامهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق شاعر نسبت به درد و ناامیدی و جستجوی معنا سخن میگوید. شاعر به شبهات و ناتوانیهای خود اشاره میکند و از کاستیهای دنیا و جامعه مینویسد. او احساس میکند که ارزش و اعتبارش در دنیای بیرحم امروز نادیده گرفته شده و در جستجوی شناخت و حقیقت است. همچنین، او از عواطف و احساساتش، بهویژه در برابر زیبایی و عشق، ابراز نگرانی میکند و ناتوانی خود را در بیان کامل این احساسات نشان میدهد. با استفاده از تمثیلهایی چون شمع و پنبه، شاعر به موضوع سوختن و لطافت این احساسات اشاره کرده و به تنهایی و عریانی خویش اشاره میکند. در نهایت، این شعر نوعی کنایه به عدم درک و پذیرش او از طرف جامعه است.