غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
سوختن خرمن کنید از حاصل پروانهام
تیرهبختی فرش من آشفتگی اسباب من
حلقهٔ زلف سیاه کیست یارب خانهام
خرمن بیحاصلان را برق حاصل میشود
سیل هم از بیکسی گنجیست در وبرانهام
ذوق چتر شاهی و بال هما منظورکیست؟
کم نگردد سایهٔ مو از سر دیوانهام
رفتهام عمریست زین گلشن به یاد جلوهای
گوش نه بر بوی گل تا بشنوی افسانهام
در زراعتگاه چرخ مجمری همچون سپند
برگ دود آرد برون گر سبز گردد دانهام
روزگاری شد که چون چشم ندامت پیشگان
بادهها ازگردش خود میکشد پیمانهام
سیل را تا بحر ساز محملی در کار نیست
میبرد شوقت به دوش لغزش مستانهام
قبله خوانم یا پیمبر یا خدا یا کعبه است
اصطلاح عشق بسیار است و من دیوانهام
عمرها شد دست من دامان زلفی میکشد
جای آن دارد که از انگشت روید شانهام
شوخیاش از طرز پروازم تماشا کردنیست
شمع رنگ بسته در بال و پر پروانهام
چون حباب از نشئهٔ سودای تحقیقم مپرس
بسکه میبالم به خود پر میشود پیمانهام
عافیتها در نظر دارم ز وضع نیستی
چشم بر هم بسته واکردهست راه خانهام
چون نفس بیدل کلید آرزوها داشتم
قفل وسواس دل آخر کرد بیدندانهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دردها و آرزوهای شاعر میپردازد. شاعر از زندگی و ناکامیهایش میگوید و به بلایای عشق و روزمرگی اشاره میکند. او به یاد گلشنی بهتر است و دلتنگیهایش را مینویسد. شعر در عین حال به تلاش برای رسیدن به آرامش و معانی عمیقتر زندگی نیز اشاره دارد. شاعر احساس ناامیدی و حیرانی میکند و از عشق و زیبایی شعر میگوید، در حالی که خود را در بند زلف معشوق میبیند و از نرسیدن به خواستههایش گلهمند است. در نهایت، او به ذوق و لذت بردن از لحظات زندگی، حتی در مشکلات، اشاره میکند.