نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد من کردی به سامان‌گشت ناز هستی‌ام

نام دل بردی قیامت کرد ساز هستی‌ام

تخم عجزم پرتنک سرمایهٔ نشو و نماست

سجده‌ای می‌دانم و بس نو نیاز هستی‌ام

تنگ ظرفی احتیاطم ورنه مانند حباب

بحر می‌بالد زآغوش گداز هستی‌ام

همچو شمعم هر نگه داغی دگر ایجاد کرد

اینقدر یارب که فرمود امتیاز هستی‌ام

من هم از موهومی ساز نفس غافل نی‌ام

تاکجا خواهد دمید افسون طراز هستی‌ام

صبحم و در پردهٔ شب زندگانی می کنم

بی‌نفس خوابیده‌است افسانه ساز هستی‌ام

گر همه توفان شوم‌ کیفیتم بی‌پرده نیست

عشق درگوش عدم خوانده‌ست راز هستی‌ام

ای شرار رفته از خود پر به بیرنگی مناز

دیده‌ام رنگی که من هم بی‌نیاز هستی‌ام

سایه را بر خاک ره پیداست ترجیح عروج

اینقدر من نیز بیدل سر فراز هستی‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق شاعر در مورد وجود و هستی‌اش می‌پردازد. شاعر از یاد و توجه دیگران به خود احساس شادی و آرامش می‌کند و به تضادهای وجودی خود اشاره می‌کند. او از ضعف‌ها و نیازهایش صحبت می‌کند و به تنهایی و جستجوی معنا در زندگی اشاره دارد. همچنین، شاعر به عشق و ارتباط آن با هستی خود اشاره می‌کند و در تلاش است تا بالندگی و توسعه را در وجود خود احساس کند. در نهایت، او به اعتلای روحی خود و نادیده گرفتن محدودیت‌ها و چالش‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که به رغم تمام مشکلات، در جستجوی حقیقت و معنا است.