غزل شمارهٔ ۱۹۹۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برگ خودداری مجویید از دل دیوانهام
ریشهها دارد چو اشک از بیقراری دانهام
قامت خمگشته بیش از حلقهٔ زنجیر نیست
غیر جنبش ناله نتوان یافتن در خانهام
خاک دامنگیر دارد سرزمین بیخودی
سیل بی تشویش دامی نیست از ویرانهام
دل ز دست شوخی وضع نفس خون میخورد
شمع دارد لرزه از یاد پر پروانهام
التفات زندگی تشویش اسبابست و بس
آنقدر کز خویش دورم از هوس بیگانهام
دستگاه عاریت خجلت کمین کس مباد
صد شبیخون ریخت نور شمع برکاشانهام
دوستان را بس که افسون تغافل ننگ داشت
گوشها در چشم خواباندند از افسانهام
مزرع آفاق آفت خرمن نشو و نماست
همچو راز ریشه ترسم پر برآرد دانهام
بسکه بر هم میزند بیجوهری اجزای من
چون دم شمشیر مژگان سر به سر دندانهام
تا شود روشن تر اسبابی که باید سوختن
احتیاج شمع دارد خانهٔ پروانهام
زخمی ایجادم از تدبیر من آسوده باش
در شکستنگشتگم چون موی چینی شانهام
بیدل از کیفیت شوق گرفتاری مپرس
نالهٔ زنجیر هر جا گل کند دیوانهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درگیریهای روحی شاعر میپردازد. شاعر از دل دیوانهاش که پر از درد و اشک است سخن میگوید و به خمیدگی قامت خود اشاره میکند که نشانهای از غمی عمیق است. او به ناامیدی و بیقراری زندگی خود اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز جز ناله و افسوس در خانهاش وجود ندارد. همچنین، او به طبیعت غیرقابل کنترل احساساتش و شکنندگی زندگیاش میپردازد و احساس میکند که در دامی از هوسها گرفتار شده است. شاعر همچنین به دوستیها و خیانتها اشاره کرده و از غم و درد ناشی از این افسونها سخن میگوید. در نهایت، او از خصائص وجودی خود و چگونگی تأثیر احساسات بر زندگیاش مینویسد و از وضع خود که پر از سوز و گداز است شکایت میکند.