نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا دچار نازکرد آن نرگس مستانه‌ام

شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانه‌ام

نشئهٔ از خود ربای محرم وبیگانه‌ام

گردش رنگم‌، به دست بیخودی پیمانه‌ام

حیرتی دارم ز اسباب جهان در کار و بس

نقش دیوارست چون آیینه رخت خانه‌ام

ظرف و مظروف اعتبار عالم تحقیق نیست

وهم می‌گوید که او گنج است و من ویرانه‌ام

آتش هستی فسردم آرزو آبی نخورد

خاک کرد آخر هوای بازی طفلانه‌ام

موی‌کافوری‌ست نومیدی‌که شمع عمر را

صبح شد داغ نظر خاکستر پروانه‌ام

هستی موهوم نیرنگ خیالی بیش نیست

در نظر خوابم ولی درگوشها افسانه‌ام

عمرها شد در بیابان جنون دارم وطن

روشنست از چشم آهو روزن کاشانه‌ام

ای نسیم ازکوی جانان می‌رسی آهسته باش

همرهت بوی بهاری هست و من دیوانه‌ام

شوخی نشو و نما از موج‌ گوهر برده‌اند

در غبار نادمیدن ریشه دارد دانه‌ام

موی مجنونم مپرس از طالع ناساز من

می‌زند گردون به سر چنگ ملامت شانه‌ام

ناله‌ها از شرم مطلب داغ دل گردید و سوخت

درد شد از سرنگونی نشئه در پیمانه‌ام

شوق اگر باقی‌ست‌، هجران جز فسون وصل نیست

شمعها در پرده می‌سوزم‌، دل پروانه‌ام

صید شوق بسملم بیدل نمی‌دانم‌ که باز

خنجر و پیکان ناز کیست آب و دانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالات درونی و عواطف خود سخن می‌گوید. او به توهمات و سرگردانی‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند و احساس می‌کند که موجودی ویرانه و بی‌اعتبار است. به نوعی، او در میانه‌ی زندگی، دچار ناپایداری و آشفتگی شده و به دنبال حقیقت و آرامش می‌گردد. احساساتش تحت تأثیر عشق و هجران قرار دارد و او را به شوق و آرزو برای وصال می‌کشاند. در نهایت، او به بی‌معنایی زندگی و دنیا اشاره می‌کند و به دنبال شناختی عمیق‌تر از وجود خود و همراهانش است.