غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام
جوهر تیغ که گل کردهست از آیینهام
شعله گر بارد فلک در عالم فقرم چه باک
حصن سنگینیست گرد خرقهٔ پشمینهام
چون گلم در نیستی پرواز هستی بود و بس
تازه شد از خاک گشتن کسوت پارینهام
میتوان حال درون دیدن ز بیرون حباب
امتحان دل عبث وا میشکافد سینهام
با وجود حیرتم صورت نبست آسودگی
خانه بر دوش تماشای تو چون آیینهام
ناروایی در مزاج شوق معنیها گداخت
ای بسا گوهر که گردید آب در گنجینهام
خرقهٔ ناموس رسوایی کشد از احتیاط
بخیهها بر روی کار افتاد لیک از پینهام
مدعی گو جمع دارد دل ز داغ انتقام
روشن است از آتش یاقوت دود کینهام
انتظار فرصت از مخمور شوقت بردهاند
جام تا در گردش آمد شنبه است آدینهام
گر ادب بیدل نپیچد پنجهام در آستین
میکند گل از گریبان حسرت دیرینهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دردها و زخمهای درونی خود سخن میگوید و به تصویرسازی زیبایی از وضعیت روحیاش میپردازد. او با اشاره به زخمهای سینهاش و تأثیر عواطف بر وجودش، از احساس فقر و نگرانی نیز صحبت میکند. در این راستا، او در تلاش است تا در دل تاریکیهای زندگی، نور و زیبایی را جستجو کند. با بیان تمثیلهایی چون وجودش به عنوان یک گل در دنیای پر از خاک، و مقایسه خود با آیینه، به جستجوی خود و پیدا کردن هویت در دنیای پرآشوب و پر از کینه میپردازد. همچنین، تاکید بر این که با وجود تمامی زخمها و دردها، انتظار زیبایی و آرامش همچنان باقی است. در نهایت، شعر به نوعی به پذیرش این دردها و تبدیل آنها به هنری لطیف و عمیق اشاره دارد.