نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌ام

مستی نماست آینهٔ جام خالی‌ام

یک روی و یک دلم به بد و نیک روزگار

آیینه کرد جوهر بی انفعالی‌ام

هر برگ ‌گل به عرض من آیینه است و من

چون بو هنوز در چمن بی مثالی‌ام

عمریست در ادبکدهٔ بوریای فقر

آسوده‌تر ز نکهت گلهای قالی‌ام

در پرده کوس سلطنت فقر می‌زند

حیرت صداست چینی ناز سفالی‌ام

بخت سیاه ‌کو که ز ضعفم نشان دهد

بر شب نوشته‌اند برات هلالی‌ام

شد خاک از انتظار تو چشم تر و هنوز

قد می‌کشد غبار نگه از حوالی‌ام

هر جزوم از شکسته دلی موج می‌زند

من شیشه ریزه‌ام حذر از پای‌مالی‌ام

در هر سری به نشئهٔ دیگر دویده است

چون موج باده ریشهٔ بی‌اعتدالی‌ام

موج از گهر ندامت دوری نمی‌کند

اندیشهٔ فراق ندارم وصالی‌ام

بیدل به ناتوانی خود ناز می‌کنم

پرواز آشیانی افسرده بالی‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس دوری و تنهایی خود می‌پردازد و از یاد و خاطره‌ها صحبت می‌کند. او به تجلیاتی از حال و هوای درونی‌اش اشاره می‌کند که همچون آینه‌ای از خویشتن بی‌عملی و بی‌فعل بودنش خبر می‌دهد. احساس فقر و ناکامی در زندگی او را از خاکی به خاکی‌ دیگر می‌کشاند، اما در عین حال به زیبایی‌های کوچک زندگی توجه دارد. شاعر به زیبایی گل‌ها و نواهای زندگی اشاره می‌کند و از تجربه‌های تلخ خود می‌گوید که هنوز بر او تأثیرگذار است. او در معماری احساساتش، نشان از ناتوانی و حسرت می‌دهد و به طور کلی در جستجوی امید و وصال است، حتی اگر در باطنش بی‌نهایت رنج و اضطراب باشد.