نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنی که بی تو من همه جا بی ‌سخن نی‌ام

هر جا منم تویی‌، تویی آنجاکه من نی‌ام

غیر از عدم پیام عدم کس نگفته است

در عالمی که دم زده‌ام زان دهن نی‌ام

عجزم چو آب و آتش یاقوت روشن است

یعنی‌که باعث تری و سوختن نی‌ام

حاشا که بشکنم مژه در دیدهٔ ‌کسی

گر مو شوم که بیش ز موی بدن نی‌ام

ننموده‌ام درشتی طاقت به هیچکس

عرض رگ‌گلم رگ نشتر شکن نی‌ام

نیرنگ حیرتی نتوان یافت بیش ازین

پیچیده‌ام به پای خود اما رسن نی‌ام

عنقا به هر طرف نگری بال می‌زند

رنگم بهار دارد و من در چمن نی‌ام

بیچاره‌ای تظلم غفلت‌ کجا برد

افتاده‌ام به غربت و دور از وطن نی‌ام

عریانی از مزاج جنونم نمی‌رود

هر چند زیر خاک روم درکفن نی‌ام

رنگم نهفته نیست که بویش کند کسی

کنعانی نقاب درم پیرهن نی‌ام

بی‌فقر دعوی من و ما گم نمی‌شود

نی شد ز بوربا شدن آگه‌ که من نی‌ام

یاران ترحمی که درین عبرت انجمن

من رفتنم چو پرتو و شمع آمدن نی‌ام

بیدل تجددی‌ست لباس خیال من

گر صد هزار سال برآیدکهن نی‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق تنهایی و فقدان است. شاعر از بی‌کسی و نبود معشوق شکایت می‌کند و از این که در غیاب او، هیچ چیزی در زندگی‌اش معنا ندارد. او از نسبت دادن هویت و وجودش به معشوق می‌گوید و تأکید دارد که بدون او، هیچ بوده و هیچ‌گاه میسر نخواهد شد. شاعر به زیبایی احساساتش را توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که حتی عواطف و تجربیاتش نیز تحت تأثیر حضور یا غیبت معشوق قرار دارد. در نهایت، او به نوعی سرگردانی و غربت در وجودش اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که هویتش به تنهایی و فقر عاطفی گره خورده است.