نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم

به جنبش تا رسد مژگان محرف می‌خورد خوابم

نفس در دل‌ گره دارم نگه در دیده معذورم

خطی از نقطه بیرون نیست در دیوان آدابم

مگر ترک طلب گیرد درین ره دست من ورنه

چو آتش دور می‌افتم ز خود چندانکه بشتابم

خزان پیش از دمیدن بود منظور بهار من

کتان در پنبگی می‌داد عرض سیر مهتابم

به امید قد خم گشته محمل می‌کشد فرصت

مگر پیری ازین دریا برون آرد به قلابم

به فکر خود فتادم معبد تحقیق پیدا شد

خم سیر گریبان رفت و پیش آورد محرابم

چو آتش‌ گرمی پهلو ندیدم جز به خاکستر

درین دیر هوس دامن زدند آخر به‌ سنجابم

به ‌سعی بیخودی هم از عرق بیرون نمی‌آیم

زطبع منفعل تاگردش رنگست گردابم

خدا از انفعال می‌کشیهایم نگهدارد

مزاج شرم مینایم‌، در آتش خفته است آبم

من بیدل نبودم اینقدر پروانهٔ جرأت

دم تیغ تو دیدم ذوق‌ کشتن‌ کرد سیمابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او در آن به غفلت از جهان و خواب‌هایش می‌پردازد و از جستجوی خود برای حقیقت و معنای وجود صحبت می‌کند. شاعر به پیچیدگی زندگی، احساسات درونی و تأثیر زمان بر امید و آرزوهایش اشاره می‌کند. او از سن و سال و پیری می‌گوید و اینکه چگونه زمان به او فشار می‌آورد. شاعری که به دفتری از معانی و احساسات ساخته شده، در نهایت با اشاره به عشق و تمایل به زیبایی‌های زندگی و دشواری‌های آن، از ضعف و ناتوانی خود نیز سخن می‌گوید. در مجموع، شعر نمایانگر جستجوی عمیق انسانی در میان چالش‌ها و دردهای زندگی است.