نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

نبری گمان فسردگی به غبار بی‌سروپایی‌ام

که به چرخ می‌فکند نفس چو سحر زمین هوایی‌ام

ز تعلقم ندهی نشان که گذشته‌ام من از این و آن

به خیال سلسلهٔ جهان گرهی نخورده رسایی‌ام

به دماغ موج گهر زدم ز جنون نشئهٔ عاجزی

نکشید گرد هوس سری که نکوفت آبله پایی‌ام

ز خیال تا مژه بسته‌ام قدح بهانه شکسته‌ام

خوشت آنکه سیر پری کنی ز طلسم شیشه نمایی‌ام

هوسم زنالهٔ بی‌اثر به چه مدعا شکند نظر

نهد استخوان مه نو مگر به نشان تیر هوایی‌ام

نه نشیمنی‌ که‌ کنم مکان نه پری‌ که بر پرم از میان

نکنی به عشوهٔ امتحان ستم آشیان رهایی‌ام

به‌ کجاست رفتن و آمدن‌ که به غربتم‌ کشد از وطن

ز فسون صنعت وهم و ظ‌ن هوس آزمای جدایی‌ام

به جهان جلوه رسیده‌ام ز هزار پرده دمیده‌ام

ثمر نهال حقیقتم چمن بهار خدایی‌ام

سر کعبه گرم فسون من دل دیر و جوشش خون من

مگذر ز سیر جنون من که قیامت همه جایی‌ام

به نگاه حیرت کاملم به خیال عقدهٔ مشکلم

ز جهان فطرت بیدلم نه زمینی‌ام نه سمایی‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به بیان احساسات درونی خود و به نقد دنیا و تعلقات مادی می‌پردازد. او از غبار ناامیدی و بی‌هدفی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که از قید و بندهای دنیا رهایی یافته است. او تلاش می‌کند تا به خودآگاهی و حقیقت وجودی‌اش دست یابد و آسایش و خوشبختی را در پیوند با معنویات می‌جوید. در عین حال، بیانگر حس غربت و دوری از وطن و همچنین تلاش برای رسیدن به حقیقت و عبور از جهل و وهم است. شاعر در انتها به بی‌زمانی و بی‌مکانی خود اشاره می‌کند و خود را خارج از هر دو جهان مادی و معنوی تصور می‌کند.