نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا کجا بوس کف پایت شود ارزانی‌ام

همچو موج آواره می‌گردد خط پیشانی‌ام

بال و پر گم کرده‌ام در آشیان بیخودی

چون دماغ عندلیب از بوی گل توفانی‌ام

در عدم هم داشت استغنای حسن بی نشان

چون شرار سنگ داغ چشمکی پنهانی‌ام

عالمی گم کرده‌ام در گرد تکرار نفس

نسخه‌ها بر باد داد این یک ورق گردانی‌ام

چار سوی دهر جنس جلوه‌ها بسیار داشت

تخته شد هر جا دکانی بود از حیرانی‌ام

شبههٔ هستی به چندین رنگ داغم می‌کند

وانما تا کیستم جز خاک اگر می‌دانی‌ام

هیچ کس یارب گرفتار کمال خود مباد

چون گهر بر سر فتاد از شش جهت غلتانی‌ام

دامن تشریف اقبال نگه کوتاه نیست

نه فلک پوشد قبا گر یک مژه پوشانی‌ام

فقرم از تشویش چندین آرزوها باز داشت

بی تکلف هیچ گنجی نیست در ویرانی‌ام

داشتم با خار خار طبع مجنون نسبتی

بر سر راهی که لیلی پا نهد بنشانی‌ام

جان فدای خنجر نازی که در اندیشه‌اش

هر کجا باشم شهیدم‌، بسملم‌، قربانی‌ام

هیچ کس نشکافت بیدل پردهٔ تحقیق من

چون فلک پوشیده چشم عالم عریانی‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد که در جستجوی معنی و حقیقت زندگی است. شاعر از حالت آوارگی و گمگشتگی خود سخن می‌گوید و در عین حال اشاره به زیبایی و جذبه‌ای دارد که او را به خود جلب می‌کند. او در مقابل نشانه‌های کمال و زیبایی، همواره در حال کشمکش و درگیری با آرزوها و خواسته‌هایش است. همچنین، شاعر به دشواری‌های زندگی و فقر درونی خود اشاره کرده و مفهوم عشق و فداکاری را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او نشان می‌دهد که همواره در جستجوی حقیقت و شناخت خود است، اما به نظر می‌رسد که این جستجو هرگز به واقعیت نمی‌رسد.