غزل شمارهٔ ۲۰۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما
کم نیستکه ما را به درآرد نفس ازما
ما قافلهٔ بینفس موج سرابیم
چندین عدم آنسوست صدای جرس ازما
مردیم به ضبط نفس ولب نگشودیم
تا بوی تظلم نبرد دادرس از ما
عمریست دراین انجمن ازضعف دوتاییم
خلخال رسانید به پای مگس از ما
همت نزندگل به سر ناز فضولی
رنگ آینه بشکست به روی هوس ازما
پر ناکس ازین مزرعهٔ یأس دمیدیم
بر چشم توقع مگذارید خس از ما
درگرد خیال تو سراغی است وگرنه
چیزی دگر از ما نتوان یافت پس از ما
رنگ آینهٔ الفت گل هیچ نپرداخت
قانع به دل چاک شد آخر قفس از ما
ما را ننشانیدکسی بر سر رهش
بیدل تو پذیری مگر این ملتمس از ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بررسی حال و اوضاع انسانی میپردازد که درگیر زحمت و رنج است. شاعر به تضاد میان حیات و عدم اشاره میکند و میگوید که در این دنیا، اگرچه نفس میکشیم، اما از درون خالی و بیحضور هستیم. او احساس ضعف و ناتوانی میکند و از عدم دریافت محبت و توجه دیگران گلایه دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که اگرچه تلاش کردهاند، اما به نتیجهای نمیرسند و همچنان منتظر محبت و حس تعلق به دیگران هستند. این شعر به نوعی نشانگر ناامیدی و آرزوی ارتباط و عشق است.