نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اینقدر نقشی که گل کرد از نهان و فاش ما

صرف رنگی داشت بیرون صدف نقاش ما

جمع دار از امتحان جیب عریانی دلت

دست‌ما خالی‌ترست از کیسهٔ قلا‌ش ما

زین سلیمانی که دارد دستگاه اعتبار

بر هوا یکسر نفس می‌گسترد فراش ما

گرد عبرت در مزار‌ یأس‌ می‌باشد کفن

چشم پوشیدن‌ مگر از ما برد نباش ما

محو دیداریم اما از ادب غافل نه‌ایم

شرم نو‌رست آنچه دارد دیدهٔ خفاش ما

زندگی موضوع اضدادست صلح اینجا کجاست

با نفس باقیست تا قطع نفس پرخاش ما

از جبین تا نقش پا بستیم آیین عرق

این چراغان کرد آخر غفلت عیاش ما

بیدل این دیگ خیال از خام‌جوشی‌ها پُر است

شش جهت آتش زنی تا پخته گردد آش ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تناقضات انسان در زندگی می‌پردازد. شاعر از نقش‌های مختلفی که انسان‌ها در زندگی ایفا می‌کنند سخن می‌گوید و به ناچاری‌ها و کمبودها اشاره می‌کند. او از تجارب و امتحانات زندگی می‌گوید و اینکه چگونه در عین حال که ممکن است درون خود خالی باشند، ظاهری رنگین و زرق و برق‌دار دارند. نقش حیات به عنوان یک موضوع متضاد مطرح می‌شود و شاعر سعی دارد مفهوم زندگی را در کنار کشمکش‌ها و چالش‌ها بررسی کند. همچنین اشاره‌ای به اهمیت ادب و احترام دارد حتی در ناامیدی‌ها و در نهایت به وضعیت پیچیده و سردرگمی‌های فکری انسان نیز پرداخته است.