غزل شمارهٔ ۲۰۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به سعی ضعف گرفتم ز دام خویش نجستم
بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم
ز بس که سرخوشم از جام بینیازی شبنم
بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم
سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان
چو گرد صبح به صد جا شکستم و ننشستم
گذشت همت ازین نه هدف به نیم تغافل
کمان ناز که زه کرده بود صافی شستم
ز بس که میبرم افسوس ازین محیط ندامت
حباب آبله دارد چو موج سودن دستم
به این ادب فلکمگردهد عروج ثریا
همان ز خجلت بالیدگی چو آبله پستم
نبود جوهر پرواز دستگاه سپندم
ز درد بی پر و بالی قفس به ناله شکستم
دلیل عجز رسا نیست حیرتم به خیالت
ز بس کمند نظرحلقه بست آینه بستم
به رنگ آینه کز شخص غیر عکس نبیند
به عین وصل من بیخبر خیال پرستم
کراست شبهه در ایجاد بی تعین بیدل
همانکه در عدمم دیدهاند بودم و هستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد ضعف و شکستهای او میپردازد. شاعر از دغدغههای وجودی و غفلتهای خود سخن میگوید و به شکست آرزوها و رویاهایش اشاره میکند. او از سرخوشیهای گذرا و سرانجام ناامیدیهایش در زندگی یاد میکند و متوجه میشود که در تلاش برای دستیابی به آرامش و پرواز، به بیپروازی و محدودیت دچار شده است. شاعر در نهایت به نقص خود در درک حقیقت و وجود میپردازد و با اشاره به جستوجوهای بینتیجهاش از احساس عدم و سردرگمی میگوید. این شعر روایتی از نبرد درونی انسان با خود و محیطش است.