غزل شمارهٔ ۲۰۲۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از هوس چون شمعگر سر بر هوا برداشتم
چون تامل شدگریبان نقش پا برداشتم
زندگانی جز خجالت مایهٔ دیگر نداشت
تر شدم چون اشک تا آب بقا برداشتم
ناتوانی در دماغ غنچهام پرورده بود
پایمال عطسه گشتم تا هوا برداشتم
خواهشم آخر به زیر بار منت پیرکرد
پیکرم خم شد زبس دست دعا برداشتم
هرکجا رفتم غبار زندگی در پیش بود
یارب این خاک پریشان از کجا برداشتم
چون نهال از غفلت نشو و نمای من مپرس
پای من تا رفت درگل سر ز جا برداشتم
از پشیمانی کنون میبایدم بر سر زدن
چون مژه بهر چه دست نارسا برداشتم
سر خط بینش سواد نیستیهایم بس است
گرد هستی داشت چشم از توتیا برداشتم
هرزه جولانی دماغ همت من برنداشت
چون شرر خود را ازبن ره جای پا برداشتم
بار هستی پیش از ایجادم دلیل عجز بود
چون هلال اول همان پشت دوتا برداشتم
نوبهار بینشانم از سلامت ننگ داشت
تا شکستی نقش بندم رنگها برداشتم
چون جرس از بس نزاکت محمل افتادهست شوق
کاروانها بار بستم گر صدا برداشتم
شبنم من زین چمن تا یک عرق آید به عرض
بار صد ابرام بر دوش حیا برداشتم
طاقتم از ناتوانیهای مژگان مایه داشت
یک نگه بیدل به زور صد عصا برداشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و پیچیده است که شاعر از زندگی، خجالت، و ناتوانیهایش تجربه کرده است. او از هوس و آرزوها مثل شمعی یاد میکند که در حال ذوب شدن است. شاعر اشاره میکند که زندگی او بیشتر از خجالت چیز دیگری نداشته و در پی حیات واقعی، دستخوش ناامیدی و تاسف شده است. او غنچه ای را به تصویر میکشد که ناتوانی درآوردن آن به زندگیاش دلسوخته است. شاعر با تصویرسازیهای قوی به بیان احساساتش میپردازد، از پایمال شدن تا بار برداشتن و عجز از مشکلاتش. او در نهایت به یادگیری و رشد از تجربیاتش اشاره میکند و بر این باور است که هر کجا برود، غبار زندگی و دشواریها در پی او خواهند بود. پایان شعر نشاندهنده ناتوانی و تلاش او برای پذیرش دشواریها و امید به تغییر است.