نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم

به‌گردون می‌شود در دیدهٔ حیرت نهان انجم

سر زلفش ز دستم رفت اشکم ریخت از مژگان

که چون شب بگذرد ریزد ز چشم آسمان انجم

اسیر حلقهٔ بیتابی شوق‌که می‌باشد

که همچون اشک می‌ریزد ز چشم آسمان انجم

مگر با نسبت آن گوهر دندان مقابل شد

که می‌گیرد مدام از کهکشان خس در دهان انجم

به امیدی‌که مهر طلعتش‌کی جلوه فرماید

چو بیدل منتظر هر شب به چشم خونفشان انجم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر به زیبایی خیره‌کننده محبوبش اشاره می‌کند که مانند خورشید نورانی است و زیبایی او در آسمان ستاره‌ها دیده می‌شود. او از احساسات عمیق خود نسبت به این محبوب سخن می‌گوید و از اشک و غم خود یاد می‌کند. او در تنگنای عشق، به انتظار لحظه‌ای است که محبوبش را دوباره ببیند و این انتظار به اندازه‌ای طاقت‌فرساست که او همچون ستاره‌ها اشک می‌ریزد. در نهایت، شاعر در نقش بیدل، منتظر ظهور دوباره محبوبش است.