نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم

تصویر تو گل ‌کرد ز آهی که ‌کشیدم

تا هیچکسم منتظر وصل نداند

گشتم عرق و در سر راه تو چکیدم

عجزم چقدر پایهٔ اقبال رسا داشت

جایی نخمیدم که به پایی نرسیدم

گل ‌کردن ازین باغ‌، جنون هوس ‌کیست

پرواز غبارم سحری داشت دمیدم

در تخم ‌، محالست ‌کند ریشه فضولی

پایم به در افتاد ز دامن که دویدم

نیرنگ دل‌ از صورت من شبهه تراشید

رفتم‌ که‌ کنم رفع دوبی آینه دیدم

آخر الم زندگی‌ام تیر برآورد

برداشت نفس آن همه زحمت‌که خمیدم

تا خون من از خواب به صد حشر نخیزد

در سایهٔ مژگان تو کردند شهیدم

هستی چمنی داشت ز آرایش عبرت

چون شمع‌ گلی چند به نوک مژه چیدم

حیرت قفس خانهٔ چشمم‌، چه توان ‌کرد

هرگه بهم آرم مژه قفل است‌کلیدم

بیدل چقدر سرمه نوا بود ندامت

کز سودن دست تو صدایی نشنیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق و درد عشق صحبت می‌کند. او شب را با خیال معشوقش پر کرده و احساساتش را به تصویر کشیده است. در دل سوخته‌اش، تصویری از معشوق با تنهایی و غم‌گساری نمایش داده می‌شود. شاعر از نرسیدن به وصال و بی‌حالی صحبت کرده و به تلاطم‌های درونی خود اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های عشق و دردهای ناشی از آن می‌گوید و در نهایت به ناامیدی و حیرت خود از این وضعیت می‌پردازد. کل شعر در مورد جستجوی عشق و مشکلات ناشی از آن است و شاعر احساس می‌کند که در این بزم خیالی به شکل عمیقی غرق شده است.