نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کند هر جا عرق ز آن ماه تابان‌ گلفشان انجم

شکست رنگ سازد جمع چون برگ خزان انجم

جبین و عارضش از دور دیدم در عرق‌ گفتم

که این ماه است و آن خورشید تابان است و آن انجم

تو بر خاک درش یک نقش پا کسب سعادت ‌کن

به اظهار اثرگو داغ شو بر آسمان انجم

در آن وادی که یاد اوست شمع راه امیدم

توان خرمن نمودن از غبار کاروان انجم

عرق جوش است حسن ای شوق چشم حیرتی وا کن

قدح باید گرفت آندم‌ که آمد در میان انجم

به هرجا شکوه‌ای گل کرده است از بخت ناسازم

ز خجلت چون شرر در سنگ می‌باشد نهان انجم

به غیر از سوختن تخمی ندارد مزرع امکان

به این حاصل مگر در خاک‌ کارد آسمان انجم

شراری چند سامان‌ کن اگر در خود زدی آتش

نمی‌تابد به‌ کام بینوایان رایگان انجم

چراغ این شبستان قابل پرتو نمی‌باشد

نتابد کرم شبتابی مگر در آشیان انجم

تو از غفلت به صد امید سودا کرده‌ای ورنه

به غیر از چشمک خشکی ندارد در دکان انجم

درین حسرت‌ که مهر طلعتش‌ کی پرده برگیرد

چو بیدل می‌تپد هر شب به چشم خون فشان انجم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی یک معشوق پرداخته و احساسات خود را نسبت به او بیان می‌کند. او معشوق را به ماه و خورشید تشبیه می‌کند و از زیبایی‌اش به وجد می‌آید. شاعر تأکید می‌کند که برای رسیدن به سعادت باید به نشانه‌های عشق توجه کرد و از یاد آن معشوق در دل امید و روشنی داشته باشد. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که عشق حقیقی در دنیا رنج و سوختن به همراه دارد و نمی‌توان بدون تلاش و محبت واقعی به نتیجه‌ای دلخواه دست یافت. در نهایت، شاعر با حسرت در انتظار دیدار معشوق و زیبایی اوست و شب را به تپش قلب و اشک چشم خود تشبیه می‌کند.