غزل شمارهٔ ۲۰۵۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم
اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این
چو طاس نرد هر نقشیکه آوردم نیاوردم
چو شبنم شرم پیداییست آثار سراغ من
عرق چندان که میبالد بلندی میکند گردم
چو اوراق خزان بیاعتبارم خواندهاند اما
جهانی رنگ سیلی خورده است از چهرهٔ زردم
در آن مکتب که استغنا عیار معنیام گیرد
کلاه جم بنازد بر شکستگوشهٔ فردم
ز خویشم میبرد یاد خرام او به آن مستی
کهگل پیمانهگرداند اگر چون رنگ برگردم
ز عریانی درین میدان ندارم ننگ رسوایی
شکوه جوهر تیغم خط پیشانی مردم
وفایم خجلت ناقدردانی برنمیدارد
اگر بر آبله پا مینهم دل میکند دردم
نیام بیدل خجالت مایهٔ ننگ تهیدستی
چو مضمون در خیال هر که میآیم ره آوردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساس ناامیدی و درد درونی خود میپردازد. او از عافیت دور افتاده و دلخوشیهای زندگی را از دست داده است. در آتش یأس خود میسوزد و به تلاطمهای روحی دچار شده است. او به نقشها و ماسکهای اجتماعی اشاره میکند که همچون بازی در نرد، بینتیجه هستند. هرچند از نظر دیگران بیارزش است، او خود را در جهانی میبیند که تأثیرات عمیقی را از وضعیتش میگیرد. او از عریانی و رسوایی هراسی ندارد و احساس میکند که وفای او به دیگران نادیده گرفته میشود. در نهایت، او همچنان سعی دارد تا با وجود همه مشکلات، خود را به عنوان موجودی با معنا و پر از روحیات عمیق بشناساند.