غزل شمارهٔ ۲۰۵۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم
گریبان را پر از کیفیت برگ حنا کردم
به ملک بیتمیزی داشت عالم ربط مژگانی
گشودم چشم و خلقی را ز یکدیگر جدا کردم
گرانی کرد بر طبعم غرور ناز یکتایی
خمی بر دوش فطرت بستم و خود را دوتا کردم
نمی از پیکرم جوشاند شرم ساز یکتایی
عرق غواصیی میخواستم باری شنا کردم
غنا میباید از فقرم طریق شفقت آموزد
که بر فرق جهانی سایه از دست دعا کردم
به ترک های و هویم بیتلافی نیست سامانش
نی بزمم غناگر بینوا شد بوریا کردم
به زنگ انباشتم آیینهٔ سوز محبت را
به ناموس وفا از آب گردیدن حیا کردم
کلامم اختیاری نیست در عرض اثر بیدل
دل از بس ناله شد ساز نفس را تر صدا کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربههای عمیق روحی و ذهنی خود سخن میگوید. او تصویری از زیبایی و دلربایی را در خیال به تصویر میکشد و با استفاده از نمادهایی مانند "حنا" و "مژگان"، به توصیف احساسات و روابط انسانی میپردازد. شاعر به تضاد درونی خود اشاره میکند و از غرور و فطرت آدمی سخن میگوید. او از درد و فقر عاطفی خود یاد کرده و تلاش میکند تا از آنها درسی بیاموزد و با دعا و محبت به آرامش برسد. در نهایت، او به ناتوانی در بیان احساساتش اشاره دارد و ابراز میکند که دلش از ناله پر شده است. این شعر ترکیبی از زیبایی، غم و اندیشیدن به ابعاد مختلف وجود انسان است.