نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۵۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

نه عبادت‌، نه ریاضت کردم

باده‌ها خوردم و عشرت کردم

میهمان‌ کرمی بود خیال

با فضولی دو دم الفت کردم

هر چه زین مایده‌ام پیش آمد

نعمتی بودکه غارت کردم

خلق در دیر و حرم تک زد و من

دل آسوده ن‌بارت‌کردم.

گردم از عرصهٔ تشویش گذشت

آنسوی حشر قیامت‌کردم

خاک را عرش برین نتوان‌کرد

ترک خود رایی همت ‌کردم

عافیت تشنهٔ بیقدری بود

سجده بر خاک مذلت کردم

آگهی رنج پشیمانی داشت

عیبها در خور غفلت‌کردم.

بی ‌دماغ من ما و نتوان زیست

تن زدم‌، خواب فراغت کردم

شوق بی‌مقصد و، دل بی‌پروا

خاک بر فرق ندامت کردم

تا شدم منحرف از علم و عمل

سیرکیفیت رحمت کردم

مغفرت مزد معاصی بوده‌ست

کیست فهمد که چه خدمت‌ کردم

هیچم ازکرده و ناکرده مپرس

یاد آن چشم مروت‌ کردم

هرچه از دست من آمد بید‌ل

همه بی‌رغبت و نفرت‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان تجربه‌های خود از زندگی می‌پردازد. او نه عبادت و نه ریاضت کرده و به جای آن به میگساری و لذت‌جویی پرداخته است. او می‌گوید که میزبان خیالات و آرزوها بوده و به جای نیکوکاری، از لذت‌های دنیوی غارت کرده است. شاعر احساس آرامش را در دوری از دغدغه‌ها می‌جوید و به جنبه‌های مختلف زندگی‌اش اشاره می‌کند، از جمله اعتراف به بی‌توجهی به عیوب و مقام خود. او بر این باور است که رنج و پشیمانی از عمل‌ها و کاستی‌هایش نشأت می‌گیرد. در نهایت، او یادآور می‌شود که تمامی اعمالش از سر بی‌تفاوتی و بی‌احساسی بوده است و از خود می‌پرسد که چه خدماتی کرده است.