غزل شمارهٔ ۲۰۶۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز علم و عمل نکتهها گوش کردم
ندانم چه خواندم فراموش کردم
خطوط هوس داشت اوراق امکان
مژه لغزشی خورد مغشوش کردم
گر این انفعال است در کسب دانش
جنون بود کاری که با هوش کردم
اثر تشنهکام سنان بود و خنجر
چو حرف وفا سیر صد گوش کردم
نقاب افکنم تا بر اعمال باطل
جبینی ز خجلت عرق پوشکردم
بجز سوختن شمع رنگی ندارد
تماشای امشب همان دوش کردم
جنون هزار انجمن بود هستی
نفسها زدم شمع خاموش کردم
به یک آبله رستم از صد تردد
کشیدم ز پا پوست پاپوش کردم
بس است اینقدر همت میکشیها
که پیمانه پُرگشت و من نوشکردم
ز قد دو تا یادم آمد وصالش
شدم پیر کاین طرح آغوش کردم
اگر بار هستی گران نیست بیدل
خمیدن چرا زحمت دوش کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل و اندیشه پرداخته و بیانگر حسرت و ندامت شخصی است که در جستجوی علم و عمل بوده، اما احساس میکند که نتوانسته به درستی از آن بهرهبرداری کند. شاعر از یادآوری گذشته و فراموشی مفاهیم مهم زندگی سخن میگوید و به تبعات تصمیمات نادرست و ناپایداری روحیاش اشاره میکند. همچنین، او به حس خجالت و عرق ریختن که ناشی از اعمال باطل است، اشاره کرده و با تشبیههای گوناگون، نظیر سوختن شمع، احساسات درونی خود را به تصویر میکشد. در نهایت، او به بار سنگین زندگی و تلاشهای بیفایدهاش اشاره میکند و از خود میپرسد که چرا باید به این همه رنج و سختی تن بدهد.