غزل شمارهٔ ۲۰۶۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق کردم
ز شرم زندگیگفتمکفن پوشم، عرقکردم
کف پا میشدم ای کاش از بی اعتباریها
جبینگردیدم و صد رنگ خجلت در طبقکردم
چو صبحم یک تأمل درس جمعیت نشد حاصل
به سطری کز نفس خواندم ز خود رفتن سبق کردم
به حیرت صنعت آیینه را بردم به کار آخر
پریشان بود اجزای تماشا یک ورق کردم
مپرسید از قناعت مشربیهای حیات من
به ساغر آبرویی داشتم سد رمق کردم
به هر جا فکر مستی نیست مخموری نمیباشد
هوسهای غذا بود این که خود را مستحق کردم
شبی آمد به یادم گرمی انداز آغوشی
چنان از خود برون رفتم که پندارم عرق کردم
زبان اصطلاح رمز توحیدم که میفهمد
که من هرگاه گشتم غافل از خود یاد حق کردم
نفس از دقت فکرم هجوم شعله شد بیدل
نشستم آنقدر در خون که صبحی را شفق کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس خجالت و شرم از زندگی و ناپایداریهای آن اشاره میکند. او به تصویر شبنم و صبح میپردازد و از بیاعتباری خود میگوید. ضمن تأمل بر زندگی، به تأثیرات جمعیت و هوسهای دنیوی فکر میکند و این احساسات او را به یاد محبت و گرمی یک آغوش میاندازد. شاعر به جستجوی معنا و یاد حق میپردازد و در نهایت از شدت اندیشه و تفکر در مورد خودش به حالت غمگینی میرسد. این شعر نمایانگر تضاد بین جستجوی معنای عمیق زندگی و احساس ناکامی و بیاعتباری است.