غزل شمارهٔ ۲۰۶۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
وداع دورگرد عرضهٔ آرام رم کردم
سحر گل کردم و کار دو عالم در دو دم کردم
روا کم دارد اطوارم که گردد در دل رسوا
اگر آهم هوس سر کرد هم در دل علم کردم
وداع حرص راه حاصل آرام وا دارد
عسل گل کرد هر گه کام دل مسرور سم کردم
سحرگه مطلع اسرار آهم در علو آمد
دل آسوده را مردود درگاه الم کردم
هوس مگمار در احکام اعمال الم حاصل
حصول سکهٔ دل کو، طلا و مس درم کردم
دل آوارهام طور رم آسودهای دارد
اگر گرد ملال آورد صحرا را ارم کردم
طمع واکرد هرگه راه احرام دل طامع
صدا را در سواد سرمه سردادم عدم کردم
اگر آگاه حالم مرگ هم گردد که رحم آرد
که مردم در ره اما درد دل آواره کم کردم
مآل عمر بیدل داد وهمم داد آسودم
دو دم درس هوسها گرم کردم، سرد هم کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربه وداع و آرامش درونی سخن میگوید. او به سحر و زیبایی گلها اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه در لحظات خاص، رازهای زندگی را درک کرده است. شاعر همچنین از دل آوارهاش میگوید که در جستجوی آرامش و آسایش است و در عین حال، به وضعیت حالم و اعمالم میاندیشد. او به تلاش برای دوری از حرص و طمع اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه با هنر و کلمات سعی در آرامش ذهن و دلش دارد. در نهایت، شاعر به تغییرات در زندگی و نقش احساسات و هوسها در آرامش و دردی که در دلش دارد، پرداخته است.