غزل شمارهٔ ۲۰۷۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خود را به عیش امکان پر متهم نکردم
خلقی به خنده نازند من گریه هم نکردم
سیر خیال هستی رنگ فضولیی داشت
از خجلت جدایی یاد عدم نکردم
کاش انفعال هستی میداد شر به آبم
در آتشم ز خاکی کز جهل نم نکردم
همواری آتشم را باغ خلیل میکرد
محراب کبر گردید دوشی که خم نکردم
از بسکه نقد هستی سرمایهٔ عدم داشت
هر چند صرف کردم یک ذره کم نکردم
پیری به دوشم آخر سرمشق لغزشی بست
تا سرنگون نگشتم جهد قلم نکردم
رنگ پریده یکسر محملکش بهار است
از خود رمیدم اما جز با تو رم نکردم
آیینهٔ تجرد جوهر نمیپرستد
پرچم گرانیی داشت خود را علم نکردم
از طبع بیتعلق حیران کار خویشم
این صفحه نقش نگرفت یا من رقم نکردم
بیدل چه بگذرد کس از عالم گذشتن
این جاده پی سپر بود رنج قدم نکردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق انسانی و تجربههای تلخ و شیرین زندگی اشاره دارد. شاعر در آن به جدایی و عدم میاندیشد و از دوستی و عشق سخن میگوید که با وجود مشکلات و دردها، همچنان امید و تلاش را حفظ کرده است. او از غم و اندوه به عنوان جزئی از زندگی یاد میکند و نشان میدهد که چگونه از تجربیات و چالشها میتوانیم درس بگیریم. در نهایت، شاعر به تلاشی پیوسته برای فهم عمیقتر زندگی و خودشناسی اشاره دارد و میگوید که با وجود همه مشکلات، هنوز به جستجوی حقیقت ادامه میدهد.